چهارمين دلهره
من كه از هفته قبل از اينكه بفهمم ني ني توي راه دارم تهوع گرفته بودم. تمام اون قضيه ها هم روش. دكتر از ترس اينكه سقط نشه بهم يه هفته مرخصي داد. خدا مي دونه من چي كشيدم توي اون هفته. از بس حالم بد بود و اضطراب داشتم كه نكنه تو مريض باشي يا از دستت بدم.
بعد از يه هفته كه رفتم بيمارستان، افتادم تو جوب پام شكست! مي شمري اتفاقارو ؟؟؟ تازه اولشه! بهت بگم 15 ارديبهشت پام شكست.

منم بايد از 18 اررديبهشت مي رفتم بخش جراحي
با حالت تهوع شديد كه همش غش مي كردم حتي دو دفعه بيهوش شدم. با پاي شكسته و اينكه ممكن بود بچه عفونت داشته باشه تصميم گرفتم نرم بخش جراحي!
خونه موندم ، خداروشكر بابام بود كه شبا بهم سرم بزنه و گرنه من مرده بودم! با اينكه بابام هرروز بهم پودر پروتئين ويتامينه كه به مريضا ميدن ،ميداد ولي بازم 9 كيلو وزن كم كردم!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چهارمين دلهره
