دو ماهگی و سه ماهگی رویانی
من که هرروز خونه مامان هنگامه(مامان من) بودم و روی مبلش ٢٤ساعت یا خواب بودم یا سریال لاست رو می دیدم. نمازم رو هم همونجا رو مبل می خوندم. بیچاره مامانم، هرچی فکر میکرد به من می داد بلکه تو دلم بمونه. آخرش تنها چیزی که به زور به من میداد و توی دلم موند سیرابی بود. اشک میریختم
و می خوردم. آخه خیلی بدم میومد. 
آخر اردیبهشت بود که خاله مهکامه(خاله من) رفت دوبی یه ساک بزرگ برات لباس و كفش و اسباب بازی آورد. تا ٤ سالگی لباس داری شما!
جيب مامان هنگامه و بابا زالي درد نكنه!
تازه چندتا هم براي داداشت آوردن.ولي دخترونه بيشتر بود. خاله مهكامه گفت : سونوگرافي ما گفت دختره!
اینم عکساش





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دو ماهگی و سه ماهگی رویانی
