چه جوری بودیم
بذار بهت بگم عزیز دلم من و بابات در چه شرایطی بودیم که فهمیدیم قراره تورو داشته باشیم. من و بابایی هر دو تامون دانشجوی پزشکی بودیم. بابات برای رزیدنتی درس می خوند و هنوز پایان نامه اش رو دفاع نکرده بود. منم سال ٦ام بودم. انترن بودم.
یه روز ٥شنبه فروردین ماه ٨٩ با خاله وحیده (دوست مامانی )رفتیم رستوران. رستورانش حسابی گرون بود ولی من چون حالم خوب نبود ناهارم رو آوردم دایی و بابات خوردن. کلی هم منو مسخره کردن که چرا نهار به اون خوشمزگی رو نخوردم.
دو روز بعد که شنبه بود رفتیم خونه ی مامان بابایی(مامان فریده). من انقدر حالم بد بود که ٤ساعت خوابیدم. حتی از کیک شکلاتی که عمو علی خریده بود فقط یه ذره خوردم. وقتی اومدیم خونه آزمایش دادم دیدم قراره تو بیای. کلی تا آخر شب با باباییت برای آینده خودمون حرف زدیم.
می دونی دخترم عاشقتم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چه جوری بودیم
